صفحه شخصی عباس پسندیده

روزنه ای به کهکشان معارف اسلامی

کربلای درون



مجموع: ۰

بازدید: ۷۴۸

یادداشت

کربلای درون

ارسال شده در: 14 آبان 1396 - 17:13 توسط عباس پسندیده

اصطلاح:

کــربــلای درون!

تحلیل حادثه عاشورا با تئوریهای موفقیت

مقدمه

حادثه كربلا از منظرهاي مختلفي قابل بحث است كه يكي از آنها مسئله موفقيت و كاميابي است. پرسش اساسي اين است كه آيا امام حسين(ع) موفق بود يا ناموفق؟ آن حضرت به خاطر بيعت نكردن با يزيد مجبور شد وطن خود و جوار مرقد پاك و منور پيامبر اكرم(ص) را ترك كند و به مكه پناه آورد. در مكه كه حرم امن الهي است امنيت نداشت و لذا اعمال حج را ناتمام گذاشت و در كمال ناامني با خواندن آيه (وخرج منها خائفاً يترقب) به سوي كوفه حركت نمود... كوفيان كه نامه­ هاي فراوان به او نوشته و با مسلم بن عقيل بيعت كرده بودند، با آمدن ابن زياد تغيير موضع داده و به صف مقابل پيوستند. نامه ­هايي كه به شهرهايي مانند بصره نوشتند، بي­ پاسخ ماند... پيش از رسيدن به كوفه محاصره شدند و مجبور شدند در بيابان خشك و سوزان توقف كنند. با اين كاروان خانواده حضرت و يارانشان نيز حضور دارند و مشقتهاي فراواني را مي­بينند... در نهايت كمتر از 200 نفر گرد امام جمع مي­شوند و در مقابل، هزاران نفر صف مي­كشند. بالاخره در روز عاشورا، سالمنداني مانند حبيب بن مظاهر كه بايد سالهاي آخر عمر خود را در آرامش بگذراند، و جوانان و نوجواناني كه بايد از زندگي لذت برده و كامياب شوند، و حتي شيرخواراني مانند علي اصغر كه بايد در آغوش مادر بخوابند، و دليرمرداني مانند حضرت ابوالفضل كه بايد سرداران دلاور و پيروز لشگر باشدند، و راد مردان الهي و  بزرگواري كه بايد جامعه راه سعادت را از آنان بياموزد، همه و همه در كمتر از نيم­روزي به خاك افتادند و شهيد شدند. بر بدن پاك سيد الشهدا(ع) اسب تاختند و سر از پيكر شهاد جدا كرده و بر نيزه نمودند. هيچ كدام از آنان به لذت و ثروت و شهرت دنيا دست نيافتند. حكومت يزيد نيز سرنگون نشد و قدرت به حضرت و يارانشان نرسيد. خانواده حضرت و يارانشان اسير شدند و چه رنجها و خواري­ها كه نديدند. آنان به جاي آن كه در خانه­هاي خود در كمال امنيت و آرامش روزگار خوشي را سپري كنند، ماه­ها آواره بيابان­ها شدند... در مقابل، سپاه يزيد توانست كوفه را تسخير كند، و مخالفان يزيد را از سر راه بردارد و اموال آنان را غارت كند و خانواده آنان را اسير كند... به راستي كداميك موفق شدند؟ آيا امام حسين(ع) به موفقيت دست يافت يا يزيد؟

فراتر از جريان كربلا، اين مسئله در باره برادر حضرت، يعني امام حسن مجتبي(ع) و پدر بزرگوارشان امام علي(ع) و حتي پيامبر اكرم(ص) نيز صدق مي­كند. و در يك نگاه كلان، تاريخ نبوت و ولايت با اين مسئله و پرسش رو به رو است.

پاسخ اين پرسش در اين است كه معيار موفقيت و كاميابي چيست؟ داوري در باره موفقيت جريان حق و باطل، بسته به اين است كه روشن شود موفقيت چيست و موفق كيست؟. ناآگاهي از تعريف موفقيت و معيار آن موجب اشتباه در تحليل تاريخ حق و باطل مي­گردد. گاه افراد و جريانهاي ناموفق، دچار توهم موفقيت مي­شوند و گاه جريانهاي موفق، دچار توهم ناكامي و شكست مي­گردند. بشر بر حسب فطرت، از ناكامي گريزان و به كاميابي و موفقيت گرايش دارد. اما ناآگاهي از معيار موفقيت، هم موجب اشتباه در تحليل تاريخ مي­گردد، و هم موجب اشتباه در انتخاب راه. بنا بر اين واكاوي معيار موفقيت و كاميابي ضرورتي اجتناب ناپذير است.

  • معيار موفقيت؟

در باره معيار موفقيت، از يك منظر دو تفكر اومانيسمي و توحيدي در برابر هم قرار دارند كه در ادامه به بررسي آنها مي­پردازيم:

  1. تئوري موفقيت در تفكر اومانيسم

هر تفكري يك نقطه كانوني دارد. نقطه كانوني در تفكر اومانيسم، انسان است. اين تفكر انسان و زندگي مادي او را در مركز توجه قرار مي­دهد و همه چيز را بر اساس آن تحليل كرده و مي­سنجد. در اين تفكر، معادله موفقيت بر اساس بهره­هاي مادي تعريف و محاسبه مي­شود و لذا لذت، ثروت، شهرت و قدرت، شاخصه­هاي موفقيت به شمار مي­روند و هر كه بيشتر لذت بهره­مند گردد، موفق­تر است. و البته مقدم بر همه اينها، بودن و زندگي كردن است. در اين تفكر، رنج و سختي، و دست و پنجه نرم كردن با محروميت، و انزوا و گمنامي، و فقدان قدرت سياسي، و كشته شدن حتي اگر در راهي مقدس باشد، شكست و ناكامي تلقي مي­شود.

  1. تئوري موفقيت در تفكر توحيد

در تفكر توحيدي، نقطه كانوني «الله» است، نه انسان. اين تفكر خدا و زندگي معنوي را مركز توجه قرار داده و همه امور را بر اساس آن ارزيابي كرده و مي­سنجد. در اين ايده، معادله موفقيت بر اساس بهره­هاي الهي - معنوي تعريف و محاسبه مي­گردند و لذا متعالي شدن، تكامل معنوي، الهي شدن، انسانيت، آزادگي و كسب فضايل اخلاقي، شاخصه­هاي موفقيت به شمار مي­روند و هر كه بهره معنوي بيشري ببرد، موفق­تر است. در اين تفكر، راحت طلبي، ثروتمندي، شهرت اجتماعي، قدرت سياسي و حتي زنده ماندن، اگر به قيمت از دست رفتن عزت، شرافت و ديانت باشد، ذره­اي ارزش ندارد.

به بیان دیگر، این مسئله به طبقه بندی ارزشها برمی­گردد. در تفکر توحیدی:

  • زنده بودن مطلوب است و باید برای حفظ آن تلاش کرد،
  • استفاده از نعمتها و لذتهای دنیا جایز و بلکه مورد توصیه است،
  • کسب روزی و توسعه آن به شدت مورد تأکید است،
  • مجبوبیت اجتماعی مورد توجه بوده و برای آن راههای متعددی توصیه شده است،
  • قدرت سیاسی لازم بوده و تلاش برای آن حتی می­تواند مقدس باشد.

اما همه اینها ارزش اوّلی و اصیل نداشته و تنها در راستای اهداف متعالی ارزش می­یابند؛ بدين معنا كه:

  • اگر زنده ماندن فرصتی برای تکامل بیشتر و خدمت به دین باشد، مطلوب است.
  • اگر لذت دنیایی پیامد ناگوار نداشته و به لذت پایدار آینده زیان نزده و به هدف آمادگی برای تعالی بیشتر باشد، مطلوب است.
  • اگر مال از راه حلال به دست آید و در راه حلال مصرف شود، مطلوب است.
  • اگر محبوبیت اجتماعی به غرور و تکبر نیانجامد و در راه نادرست به کار گرفته نشود، مطلوب است.
  • و اگر قدرت سیاسی ابزاری برای کسب منافع مادی و ستم به مردم نبوده، بلکه وسیله­ای برای هدایت مردم و خدمت به آنان باشد، مطلوب است.

در یک کلام، همه آنچه برای تفکر مادی، ارزش است، در تفکر توحیدی نیز مطلوبیت دارد، اما هدف نیست. این بدان جهت است که ارزشهای دنیا در برابر عظمت ارزشهای معنوی و مقدس، ناچیز و بی­ارزش است (قل متاع الدنیا قلیل). همه تفاوت یزیدیان و حسینیان در همین است که آنان منافع دنیوی را نهایت اهداف و آرزوهای خود می­دانند و اینان، هر چند این امور را مطلوب می­دانند، اما اگر در برابر اهداف متعالی قرار گیرند، ذره­ای برای آنها ارزش قائل نمی­شوند.

نکته دیگری که باید به آن توجه نمود این است که معمولاً منافع دنیوی جذابیت بیشتری داشته و مطابق میل و طبیعت انسان است، به خلاف ارزشهای معنوی و مقدس که هر چند تأمین کننده سعادت پايدار انسان­اند، اما با طبع لذت­گرا و راحت­طلب بشر ناسازگارند. سختی و دشواری کار نیز به همین خاطر است. اگر گذشتن از لذتهای دنیوی - که معمولاً نقد است- و انتخاب ارزشهای مقدس و متعالی – که معمولاً در آینده است - منافاتی با طبع انسان نداشت، همه همانند فرشتگان خوبیها را برمی­گزیدند.

به بيان ديگر، انسان به صورت طبيعي از رفتارهايي كه اطاعت ناميده مي‌شود، گريزان است و به سمت رفتارهايي كه معصيت خوانده مي شود، گرايش دارد. از اين رو بهشت با سختي‌ها در هم تنيده است و دوزخ با خوشي ها، و دقيقاً به همين جهت است بايد هواي نفس را كنترل نمود و رفتارها را تنظيم كرد. امام علي (ع) در اين باره مي‌فرمايد:

إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ ص كَانَ يقُولُ إِنَّ الْجَنَّةَ حُفَّتْ بِالْمَكَارِهِ وَ إِنَّ النَّارَ حُفَّتْ بِالشَّهَوَاتِ وَ اعْلَمُوا أَنَّهُ مَا مِنْ طَاعَةِ اللَّهِ شَي‏ءٌ إِلَّا يأْتِي فِي كُرْهٍ وَ مَا مِنْ مَعْصِيةِ اللَّهِ شَي‏ءٌ إِلَّا يأْتِي فِي شَهْوَةٍ فَرَحِمَ اللَّهُ امْرَأً نَزَعَ عَنْ شَهْوَتِهِ وَ قَمَعَ هَوَى نَفْسِهِ فَإِنَّ هَذِهِ النَّفْسَ أَبْعَدُ شَي‏ءٍ مَنْزِعاً وَ إِنَّهَا لَا تَزَالُ تَنْزِعُ إِلَى مَعْصِيةٍ فِي هَوى.[1]

دقيقاَ به همين جهت است كه خداوند متعال مي‌فرمايد:

﴿وَعَسَى أَنْ تَكْرَهُوا شَيئاً وَ هُوَ خَيرٌ لَّكُمْ وَ عَسَى أَنْ تُحِبُّوا شَيئاً وَ هُوَ شَرٌّ لَّكُمْ وَ اللَّهُ يعْلَمُ وَ أَنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ﴾[2]

این تضاد میان لذت آنی و لذت آتی، انتخاب را دشوار می­سازد و گروهها را از هم جدا می­کند. کسی که می­خواهد ارزشهای متعالی و مقدس را برگزیند، باید دل از لذتهای زودگذر برکند و از منافع مادی دست کشد. البته چنین افرادی، نه لذت ستیزند، و نه منفعت­گریز؛ بلکه کاملاً لذت گرا و منفعت طلب­اند؛ اما در پی لذت پایدار و بدون پیامد منفی­اند و به دنبال منافع اصیل و سرشارند. امام حسین(ع) و یاران با وفایشان، کسانی بودند که از شهوت و شهرت و ثروت و ریاست دنیوی با همه جاذبه­هایش دست کشیدند و لذت و مقبولیت و نعمت و مقام الهی را برگزیدند؛ بر خلاف سپاهیان یزید، که فریب زرق و برق دنیا را خورده و به متاع دنیا بسنده کردند و در نتیجه همه ارزشهای اخروی را از دست دادند.

از آنچه گذشت نکته مهمی معلوم می­گردد و آن این که موفقیت واقعی در قلمرو نفس، و نه عالم خارج تعریف و تعیین می­شود. موفق كسي است كه در نبرد ميان لذت زودگذر حال و لذت پايدار آينده، آينده را برگزيند و نفس خود را مهار نمايد. اساس خلقت بشر و آمدن وي به اين دنيا همين است و بس. اين نكته­اي است كه از آن غفلت مي­شود. موفقيت در راستاي فلسفه خلقت تعريف مي­شود. خداوند متعال مي­فرمايد كه ما شما را آفريديم و به اين دنيا آورديم تا بنگريم كه چگونه رفتار مي­كنيد. [3] اينجا سخن از چگونه خوردن و نوشيدن و پوشيدن و خوابيدن نيست. صحبت از چگونه عمل كردن است. در حقيقت، آنچه سعادت و شقاوت انسان را رقم مي‌زند، نوع رفتار و كردار اوست. بنا بر اين آنچه تعيين كننده و سرنوشت‌ساز است، فقط و فقط عمل و كردار آدمي است. خداوند متعال در قرآن كريم مي‌فرمايد:

﴿وَ أَن لَّيسَ لِلْإِنْسانِ إِلَّا مَا سَعَى﴾[4]

و براي انسان جز آنچه انجام مي‌دهد، نيست.

همچنين خداوند متعال، انسان را در گرو اعمال خود مي‌داند:

﴿كُلُّ نَفْسٍ بِمَا كَسَبَتْ رَهِينَةٌ﴾[5]

هر نفسي در گرو آن چيزي است كه (با عمل) به دست مي‌آورد.

بر همين اساس، هدف خلقت انسان نيز تعريف و تبيين مي‌شود. خداوند متعال هدف خلقت انسان را بروز اعمال و رفتار صالح بيان مي‌دارد. قرآن كريم در اين باره مي‌فرمايد:

﴿وَ هُوَ الَّذِي خَلَقَ السَّماوَاتِ وَ الْأَرْضَ فِي سِتَّةِ أَيامٍ وَ كانَ عَرْشُهُ عَلَى الْمَاءِ لِيبْلُوَكُمْ أَيكُمْ أَحْسَنُ عَمَلاً﴾[6]   

و اوست كسى كه آسمانها و زمين را در شش هنگام آفريد و عرش او بر آب بود، تا شما را بيازمايد كه كدام‏ يك نيكوكارتريد.

و همچنين در جاي ديگري آمده است:

﴿الَّذِي خَلَقَ الْمَوْتَ وَ الْحَياةَ لِيبْلُوَكُمْ أَيكُمْ أَحْسَنُ عَمَلاً﴾[7]

در اين دو آيه، از «احسن عملاً» به عنوان هدف آفرينش انسان ياد شده است.

امام علي (ع) نيز مي‌فرمايد:

إنَّ اللَّهَ سُبْحَانَهُ قَدْ جَعَلَ الدُّنْيا لِمَا بَعْدَهَا وَ ابْتَلَى فِيهَا أَهْلَهَا لِيعْلَمَ أَيهُمْ أَحْسَنُ عَمَلًا.[8]

سعيد بن مسيب نقل مي‌كند كه امام زين العابدين (ع) هر جمعه در مسجد رسول خدا(ص)  مردم را به زهد نسبت به دنيا و رغبت نسبت به آخرت موعظه مي‌كرد. در ضمن آن سخنان آمده است:

فَاتَّقُوا اللَّهَ عِبَادَ اللَّهِ وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ لَمْ يحِبَّ زَهْرَةَ الدُّنْيا وَ عَاجِلَهَا لِأَحَدٍ مِنْ أَوْلِيائِهِ وَ لَمْ يرَغِّبْهُمْ فِيهَا وَ فِي عَاجِلِ زَهْرَتِهَا وَ ظَاهِرِ بَهْجَتِهَا وَ إِنَّمَا خَلَقَ الدُّنْيا وَ خَلَقَ أَهْلَهَا لِيبْلُوَهُمْ فِيهَا أَيهُمْ أَحْسَنُ عَمَلًا لآِخِرَتِهِ.[9]

 بنا بر این:

  • موفق کسی نیست که از همه لذتهای دنیا – هر چه که باشد - بهره برد، موفق کسی است که از لذتهای جذاب اما ویرانگر دنیوی دست کشد و به لذتهای حلال بسنده کند و در پی کسب لذت پایدار و بی زیان آخرت باشد.
  • موفق کسی نیست که از هر راه ممکن ثروت بیشتری کسب کند، موفق کسی است که از شهوت ثروت اندوزی دست کشد و به حلال آن بسنده کند و به زندگی جاوید و نعمت بی پایان آخرت بیندیشد.
  • موفق کسی نیست که در پی کسب شهرت اجتماعی و رضایت مردم حتی به قیمت نارضایتی خدا باشد، موفق کسی است که شهرت نزد آسمانیان و بندگان خاص خدا را می­طلبد، حتی اگر به قیمت انزوای دنیوی افول جایگاه اجتماعی منجر شود.
  • موفق کسی نیست که از هر راه ممکن به قدرت دست یابد و به هر شکل ممکن آن را اعمال کند، موفق کسی است که از جاذبه قدرت بگذرد و آن را جز برای هدایت و خدمت نخواهد و در فرایند کسب و اعمال آن، از مسیر حق خارج نشود.  

بنا بر این، در یک کلام موفقیت یعنی غلبه کردن بر نفس لذت­گرا و راحت طلب، و ترجیح دادن خدا بر دنیا و عمل كردن به وظيفه الهي كه تأمين كننده سعادت واقعي است. و موفق کسی است که در کشاکش جذبه­های مختلف دنیوی، بندگی پیشه کند و خواسته خدا را که تأمین کننده سعادت بشر است، بر خواسته نفس که تهدید کننده سعادت واقعی است، مقدم سازد.

تفاوت مسئله ­هاي زندگي در اين دو تفكر

طرح مسئله زندگي و چگونگي پاسخ به آن، مسير زندگي و سرنوشت انسان را تعيين مي­كند. در تئوري اومانيسم مسئله اين است، بودن يا نبودن؟ و لذا كسي موفق­تر است كه بتواند از مرگ بگريزد و جان خودر ا به هر قيمتي كه شده، حفظ كند تا دمي بيشتر از دنيا بهره برد.

در تفكر اومانيسم، مسئله اين است؛ داشتن يا نداشتن؟ و لذا هركس كه از هر راه ممكن ثروت بيشتري بياندوزد و در هر راهي كه مي­خواهد مصرف كند، موفق­تر است.

در تفكر اومانيسم، مسئله اين است؛ لذت بردن يا نبردن؟ و لذا هر كس كه در ناز و نعمت بوده و از جواني و زندگي­اش هر لذتي كه مي­خواهد، ببرد، موفق­تر است.

در تفكر اومانيسم، مسئله اين است؛ شهرت داشتن يا نداشتن؟ و لذا هر كس به هر شكل ممكن كه به جاه و مقام بالاتري - از هر نوع كه باشد – دست يابد، موفق­تر است.

در تفكر اومانيسم، مسئله اين است؛ قدرت داشتن يا نداشتن؟ و لذا هر كس به هر قدرت بالاتري كه دست يابد، موفق­تر است.

و اما در تفكر توحيدي، وضع كاملاً متفاوت است. در تفكر خدامحور، مسئله اين است؛ عزت يا لذت؟ نه بودن يا نبودن! و لذا كسي موفق­تر است كه به قيمت زنده ماندن، شرف و عزت و دين خود را از دست ندهد.

در تفكر خدامحور، مسئله اين است؛ طاعت يا معصيت؟ نه لذت يا محنت، لذا كسي موفق­تر است كه حق طلب باشد، نه آن كه لذت طلب است.

در تفكر خدامحور، مسئله اين است؛ حلال يا حرام؟ نه داشتن يا نداشتن؛ و لذا كسي موفق­تر است كه در كسب درآمد و مصرف آن، محور شرع را ميزان قرار دهد، نه خوشگذراني و فزوني ثروت را.

در تفكر خدامحور، مسئله اين است؛ عدالت يا ستم؟ و حق يا باطل؟ نه قدرت يا عدم قدرت؛ و لذا كسي موفق­تر است كه در قدرت و رياست، عدالت طلب و حق­پو باشد، نه آن كه بر ظلم و ستم رفتار كند.

در تفكر خدامحور، مسئله اين است؛ رضايت يا نارضايتي خدا؟ نه شهرت يا عدم شهرت؛ و لذا كسي موفق­تر است كه شهرت و رضايت مردم را بر رضايت و معروف بودن نزد خداوند ترجيح ندهد.

  • كربلا صحنه تقابل معيارهاي موفقيت و مسئله ­هاي زندگي

در كربلا دو مسئله اساسي در برابر هم قرار گرفتند؛ «بودن يا نبودن؟» و «عزت يا ذلت؟» مسئله اصلي براي سپاهيان يزيد، بودن در دنيا و بهره بردن از منافع آن بود. مردم كوفه مي­خواستند زنده بمانند و از لذتهاي دنيا بهره­مند شوند و پست و مقامي به دست آورند و ثروتي بر هم زنند. لذا از ترس جان، گوش به فرمان عبيدالله سپردند و از امام حسين(ع) روي گرداندند. فرزدق مي­گويد در منطقه ذات العرق حسين بن علي(ع) را كه عازم كوفه بود، ملاقات كرديم. پرسيد: به نظر شما مردم كوفه چه خواهند كرد؟ نامه­هاي فراواني از آنان به من رسيده است! گفتم:

يخذلونك فلا تذهب ، فإنك تأتي قوما قلوبهم معك وأيديهم عليك .

نرو كه تو را ياري نخواهند كرد.به سوي مردمي مي­روي كه دلشان با تو و شمشيرهايشان عليه تو است. (موسوعة كلمات الإمام الحسين (ع) - لجنة الحديث في معهد باقر العلوم (ع) - ص 411)

پس از مواجهه امام حسين(ع) با سپاه حر، گروهي از كوفه به ايشان پيوستند. امام از حال مردم كوفه پرسيدند و آنان در جواب گفتند:

أما أشراف الناس فقد أعظمت رشوتهم ، وملئت غرائرهم ، يستمال ودهم ويستخلص به نصيحتهم ، فهم إلب واحد عليك ! وأما سائر الناس بعد ، فإن أفئدتهم تهوي إليك ، وسيوفهم غدا مشهورة عليك !

به خوبي روشن است كه براي خواص و عوام مردم كوفه، مسئله اصلي بهره بردن از دنياست. وقتي با حسين بودن مستلزم كشته شدن و محروميت از ثروت و مكنت باشد، گزينه چنين مردمي، همراهي با يزيد خواهد بود. گروهي از ترس جان و گروهي به طمع مال، حسين بن علي را تنها گذاشتند.

همچنين عمر سعد به طمع مُلك ري، حاضر به نبرد عليه امام شد! در حقيقت مسئله او اين بود: رياست داشتن يا نداشتن.

كساني نيز كه عصر عاشورا خيمه­ها را غارت كردند، همين گونه بودند. براي آنان مهم اين بود كه چيزي از اين نبرد به دست آورند؛ هر چه مي­خواهد باشد و از هر راهي كه مي­خواهد باشد.

البته اين رفتار از كوفيان تازگي نداشت. در جنگ صفين نيز همين نوع نگرش كار را به حكميت كشاند. امام علي(ع) با توبيخ مردم در آن جنگ، علت اين رفتار آنان را اين گونه بيان كردند:

«وأراكم قد أحببتم البقاء وكرهتم الحرب؛

و مي­بينم كه زندگي را دوست مي­داريد و جنگ را ناخوش مي­داريد.» (كتاب الفتوح - أحمد بن أعثم الكوفي - ج 3 - ص 186)

پس از ايشان، در جريان صلح امام حسن(ع) با معاويه نيز همين قصه تكرار شد؛ آنجا نيز مسئله مردم بودن يا نبودن بود و در اين معادله، زنده ماندن را برگزيدند. وقتي پيشهاد صلح رسيد، حضرت خطبه­اي خوانده و فرمود:

وإن معاوية قد دعا إلى أمر ليس فيه عز ولا نصفة ، فان أردتم الحياة قبلناه منه، وأغضضنا على القذى ، وإن أردتم الموت ، بذلناه في ذات الله ، وحاكمناه إلى الله.

فنادى القوم بأجمعهم بل البقية والحياة. (بحار الأنوار - العلامة المجلسي - ج 44 - ص 21 - 22)

حرّ از جمله كساني است كه در كشاكش مسئله­هاي زندگي قرار گرفت و توانست بهترين را انتخاب نمايد. او سردار بزرگ سپاه بود و مي­توانست بماند و زندگي كند. وي در ترديد بين ماندن و مقام داشتن و لذت بردن، و بين رفتن و شهيد شدن و عزت يافتن، دومي را انتخاب كرد. در حقيقت مسئله او از بودن يا نبودن، به عزت يا ذلت تغيير كرد و لذا بازگشت و در ركاب امام(ع) قرار گرفت.

ظهر هنگام در منزل ثعلبيه چرت امام (ع) را در بر گرفت. وقتي بيدار شد فرود: شنيدم هاتفي مي­گفت: شما به سرعت حركت مي­كنيد و مرگ شما را به سرعت به بهشت مي­برد. علي اكبر كه نوجواني برومند بود، اين سخن را شنيد و لذا رو به پدر كرد و گفت:

يا ابه! أفلسنا علي الحق؟

پدر جان! آيا ما بر حق نيستيم؟

امام (ع) فرمود:

بلي يا بني والذي اليه مرجع العباد.

آري فرزندم سوگند به كسي كه بازگشت بندگان به سوي اوست. (بحارالانوار، ج 44، ص 367)

مسئله اساسي براي اين جوان برومند، ماندن و لذت بردن از دنيا نبود. مسئله براي او حق و باطل بود لذا مهم اين بود كه بر حق است يا باطل، نه اين كه از زندگي لذت خواهد برد يا نه.

در رأس همه، سيد الشهدا(ع) قرار دارد. ايشان بر اساس منطق توحيدي، مسئله زندگي را همانند يزيديان، بودن يا نبودن طرح نکرد، بلكه آن را «عزت يا ذلت» دانست و در اين ميان عزت را برگزيد. حضرت در یکی از سخنان خود صراحتاً به این مسئله پرداخته و می­فرماید:

ألا وإن الدعي ابن الدعي قد تركني بين السلة والذلة وهيهات له ذلك مني ! هيهات منا الذلة ! أبى الله ذلك لنا ورسوله والمؤمنون وحجور طهرت وجدود طابت ، أن يؤثر طاعة اللئام على مصارع الكرام. (الاحتجاج - الشيخ الطبرسي - ج 2 - ص 24 - 25)

تقابل شمشیر و ذلت، یعنی تقابل «مرگ با عزت» و «زندگی با ذلت». هر چند امام حفظ جان را بر خود لازم می­داند و به همین جهت تا آنجا که ممکن بود، خود را از خطر نجات می­داد، اما وقتی بودن، ذلت­آور است و مرگ، عزت­آور، امام(ع) مرگ را برمی­گزیند، نه از آن جهت که ارزش زندگی را نمی­داند، بلکه بدان جهت که عزت را ارزشمندتر از بودن می­داند.

در مسیر کربلا حضرت خطبه­ای خوانده و به زیبایی این مسئله را تشریح فرمودند:

إن هذه الدنيا قد تغيرت وتنكرت وأدبر معروفها ، فلم يبق منها إلا صبابة كصبابة الاناء وخسيس عيش كالمرعى الوبيل ، ألا ترون أن الحق لا يعمل به وأن الباطل لا يتناهى عنه ، ليرغب المؤمن في لقاء الله محقا ، فإني لا أرى الموت إلا سعادة ولا الحياة مع الظالمين إلا برما . إن الناس عبيد الدنيا والدين لعق على ألسنتهم يحوطونه ما درت معائشهم فإذا محصوا بالبلاء قل الديانون .

حضرت در فراز نخست به خوبی نشان می­دهند که مسئله اساسی برای ایشان حق و ارزشهای الهی است و لذا از این که ارزشها تغییر کرده و منکرات حاکم شده، و به حق عمل نشده و از باطل جلوگیری نمی­شود، شکایت دارد. سپس به خوبی بیان می­دارد که در چنین شرایطی، زندگی با ستمگران چیزی جز بدبختی و مردن جز  سعادت نیست. این بر اساس همان نظام طبقه بندی توحیدی است عزت بر زندگی برتری دارد. آن گاه حضرت به گروه مقابل خود که بر اساس منطق دنیوی عمل می­کنند اشاره کرده و بیان می­دارد که آنان در تقابل دین و دنیا، دین را رها کرده و دنیا را برمی­گزینند.

همچنين آن حضرت به خاطر كسب مقام قيام نكرد، بلكه هدف او هدايت مردم و اصلاح دينداري مردم بود. حضرت در وصيت­نامه خود تأكيد مي­كند كه:

اني لم اخرج اشراً ولا بطراً، ولا مفسداً ولا ظالماً ، بل خرجت لطلب الاصلاح في امة جدي(ص)؛ اريد أن آمر بالمعروف وأنهي عن المنكر.[10]

بنا بر اين مسئله حضرت، قدرت و عدم قدرت نبود، مسئله اصلي براي ايشان، صلاح و فساد مردم بود. ايشان قدرت را نه براي قدرت، بلكه براي اصلاح مردم و هدايت آنان مي­خواست؛ همان چيزي كه رسالت انبيا و اولياي الهي است.

از آنچه گذشت روشن می­گردد که در ارزیابی سلوک دینی، باید الگوی متناسب با آن را انتخاب نمود. موفقیت در سلوک دینی یعنی مبارزه با نفس و گذر از لذتهای دنیوی و عمل به تکلیف و بندگی خدا و سربلندي در امتحان الهي. این حقیقت را نمی­توان با الگوی (محنت و لذت) یا (فقر و غنی) یا (ریاست و عدم ریاست) یا  (بودن و نبودن) و مانند آن ارزیابی کرد.

به بيان ديگردر تئوري توحيد، موفقيت در قلمرو نفس تعريف و تعيين مي­گردد، نه عالم خارج. بنا بر اين موفقيت به كسب قدرت و ثروت و لذت بردن از دنيا و شهرت اجتماعي نيست، موفقيت به غلبه بر نفس و عمل كردن به وظيفه الهي است كه تأمين كننده سعادت انسان مي­باشد. اگر چنين باشد، در عالم خارج چيزي به نام موفقيت و شكست نداريم، بلكه سراسر موفقيت است چه غالب شوند و چه مغلوب. اين حقيقت را قرآن كريم اين گونه بيان مي­دارد:

قل هل تربصون بنا الا احدي الحسنيين

بگو آيا جز يكي از دو نيكي را براي ما انتظار داريد؟

تئوري موفقيت در تفكر توحيدي از الگوي (پيروزي – شكست) در تحليل وقايع خارجي استفاده نمي­كند. در اين تفكر، حوادث عالم خارج تماماً از الگوي (موفقيت – موفقيت) پيروي مي­كنند. از اين رو، موفق امام حسین(ع) و یارانشان بودند که با همه تهدیدات و مشکلات و سختیها، از راه خدا دست نکشیدند. اساساً نباید حوادث را به ظاهرشان نگریست. همه این حوادث امتحانی بیش نیستند که میزان بندگی و اطاعت پذیری را می­سنجند. امام حسین(ع) در آن شرایط سخت قرار گرفت اما لب به اعتراض نگشود. فرزندان عزیزش را جلوی دیدگانش شهید کردند، اما از خدا شکایت نکرد. می­دانست که خانواده­اش اسیر و آواره خواهند شد، اما ناسپاسی نکرد. و بالاخره در گودی قتلگاه و هنگام شهادت باز هم سخن از رضایت الهی می­زند. در تمام مسیر نیز هیچگاه به اعتراض و شکایت سخن نگفت و پیوسته حمد و ثنای خداوند را به جای می­آورد. این، موفقیت و کامیابی بزرگ است. کاروان اسیران نیز همین گونه بودند. اوج آن در شام اتفاق افتاد که وقتی یزید از حضرت زینب(ع) به طعنه پرسید: کاری را که خدا با برادرت کرد چگونه دیدی؟ حضرت پاسخ داد: «ما رأیت الا جمیلاً». این نه یک شعار که بیان واقعیت بود. آنان به خوبی به تکلیفشان عمل کردند و این یعنی زیبایی و موفقیت. اساساً در تفكر توحيدي، شكست در خارج معنا ندارد.

 

 

[1]. نهج البلاغه، خطبه 176.

[2]. البقره:216.

[3] . قال اوذينا من قبل ان تاتينا ومن بعد ما جئتنا قال عسي ربكم ان يهلك عدوكم ويستخلفكم في الارض فينظر كيف تعملون(اعراف، 129)

ثم جعلناكم خلائف في الارض من بعدهم لننظر كيف تعملون(يونس، 14)

[4]. نجم/39.

[5].مدثر/38.

[6]. هود/7.

[7]. ملك/2.

[8]. نهج البلاغه، نامه 55.

[9]. كافي،ج8،ص75،ح29.

[10] . بحار الانوار، ج 44 ص 330.

نظرات

یادداشت ها

کتاب ها