صفحه شخصی عباس پسندیده

روزنه ای به کهکشان معارف اسلامی

فرزند با ایمان من!(4) رابطه بر مبنای محبت



مجموع: ۶

بازدید: ۴۳۱۳

یادداشت

فرزند با ایمان من!(4) رابطه بر مبنای محبت

ارسال شده در: 12 خرداد 1394 - 10:49 توسط عباس پسندیده

اصطلاح:

تربيت توحيدي از ارزشمندترين كارهاست. رسول خدا صلى الله عليه و آله مي­ فرمايد:

مَن رَبَّى صَغيرا حَتَّى يَقولَ: «لا إلهَ إلاَّ اللّهُ» لَم يُحاسِبهُ اللّه ُ عزوجل.[1]

كسى كه خردسالى را تربيت كند تا بگويد: «لا إله إلاّ اللّه»، خداوند عز و جل از او حساب نمى ­كشد.

حتي پيچيده­ ترين و پيشرفته­ترين تكنولوژي بشر و اختراعات انساني، به هيچ عنوان با ساختن و پرورش دادن «انسان با خدا» قابل مقايسه نيست. آنچه اينجا اهميت مي­ يابد، چگونگي انجام آن است.

از دیرباز به یادم دارم که وقتی می­ خواستند اصول دین را به بچه­ ها یاد دهند، این شعر معروف را زمزمه می­ کردند که «اصول دین پنج بود/ دانستنش گنج بود....» وقتی بچه ­ها آن را حفظ می­کردند، یک بارک الله و آفرین تحویل می­ گرفتند و بزرگترها تصور می ­کردند (و می کنیم) که آموزش اصول دین تمام شده است! آیا واقعاً با این کار، اصول دین را یاد داده ایم؟! وقتی کسی مانند لقمان حکیم وارد تربیت دینی می­شود و می خواهد توحید را به فرزندش بیاموزد، به گونه دیگری عمل می کند. ان شاء الله بعداً به نحوه آموزش او خواهیم پرداخت؛ اما الان سؤال این  است که فرزند موحد دارای چه ویژگیهایی است؟

ويژگي­هاي فرزند موحّد

 بر اساس آنچه گذشت مي­ توان تصور نمود فرزند موحد كسي است كه خدا را دوست مي­ دارد و رابطه­ اي مثبت و محبت آميز با او دارد. او را هميشه حاضر و ناظر بر رفتار خود مي­ داند و لذا در هيچ لحظه­ اي خود را تنها و بدون او تصور نمي­ كند. خدا را تنها مؤثر در زندگي مي­ داند و به او اطمينان دارد. لذا در طلب عزت، قدرت، ثروت، حل مشكلات و برآوردن نيازها، تنها و تنها به خدا روي مي­ آورد. خدا را تكيه گاه خود قرار مي­دهد و او را تنها نقطه اتكاي خود مي­داند. لذا اميد او تنها به خداوند است و از هيچ منبع ديگري كمك نمي­ گيرد. به خاطر خدا زندگي مي­كند و تمام رفتارهاي خود را به خاطر او انجام مي­دهد. خدا را صاحب اختيار (ربّ) و تدبير كننده (مدبّر) زندگي خود مي­داند و لذا سبك زندگي خود را از او مي­گيرد و به دستورات او احترام مي­گذارد و بر آن است تا رفتارهاي خود را بر اساس بايدها و نبايدهاي او تنظيم كند. و...

اما پرسش اساسي اين است كه چگونه مي­توان فرزندي تربيت كرد كه موحد و خدايي باشد و ويژگي­هاي ياد شده را دارا باشد؟

روش تربيت توحيدي

اگر توحيد، «نقطه كانوني» تربيت ديني است، مسئله آشناسازي با خدا و پايه­ ريزي ارتباط با خدا رخ مي­ نمايد. آشنايي با توحيد از دوران كودكي بايد آغاز شود. رسول خدا مي­ فرمايد كه «زبان كودكانتان را با «لا إله إلاّ اللّه» باز كنيد.»[2] و تأكيد مي­نمايد كه «هرگاه كودكانتان به خوبي زبان گشودند، «لا إله إلاّ اللّه» را به آنان بياموزيد، سپس بيم نداشته باشيد كه چه وقت مُردند.»[3] اين نشان مي­دهد كه فلسفه خلقت و معناي زندگي، همين تربيت توحيدي است. لذا پس از تحقق آن، مردن، ناكامي بشمار نمي­رود. امام باقر(ع) نيز مي­فرمايد: «وقتي كودك به سه سالگي رسيد، بايد به او گفته شود: هفت مرتبه بگو: لا اله الا الله.»[4] اين نشان مي­دهد كه به تناسب رشد كودك و به اندازه­اي كه درك مي­كند، بايد تربيت توحيدي را نيز آغاز كرد. اما اكنون سخن ما در مراحل پس از كودكي است.

مسئله چيست؟ خالقيت يا ربوبيت؟

معمولا در بحث توحید سراغ برهان هایی می رویم که اصل وجود خدا و خالقیت او را اثبات می کند؛ اما این آن چیزی نیست که بدان نیاز داریم. توحيد، شاخه­ ها و مسايل فراوان و گاه پيچيده­اي دارد كه همه آنها براي فرزندان ضرورت نداشته و بلكه ممكن است زيان ­آور باشد. بنا بر اين، براي والدین و مربيان اهميت فراواني دارد كه بدانند بر چه بخشي از توحيد بايد تمركز كنند. بيشتر بر خالق بودن خداوند خداوند تمركز مي ­شود و حال آن كه مسئله اساسي ربّ بودن خداوند است. «خالق» يعني آفريدگاري كه موجودات را به وجود مي­ آورد و «ربّ» يعني صاحب اختياري كه امور را تدبير مي­ كند. ما با بسياري از افراد، به ويژه فرزندان مسلمان، بر سر اصل وجود يا خالقيت خداوند مشكل نداريم. مسئله اساسي ربوبيت خداوند است كه فرد بايد سبك زندگي خود را از خداوند بگيرد و بر اساس آن تنظيم كند. حتي مشركان، با خالقيت خداوند مشكل نداشتند. لذا قرآن كريم مي­فرمايد: وَلَئِن سَأَلْتَهُم مَّنْ خَلَقَ السَّمَاواتِ وَالْأَرْضَ لَيَقُولُنَّ اللَّهُ.[5] بنا بر اين، بايد بيشتر بر ربوبيت خداوند و توحيد ربوبي تمركز نمود.[6] مسئله اين است كه چه كسي بايد صاحب اختيار بشر باشد؟ تنها ربّ و صاحب اختيار بشر خداوند است و انسان توحيدي كسي است كه ربوبيت و ولايت او را بر تمام ابعاد زندگي خود مي­پذيرد.

بنيان توحيد ربوبي

مسئله بعدي اين است كه چگونه مي­ توان توحيد در ربوبيت را در فرزندان به وجود آورد؟ مرحله حساس در توحيد ربوبي، بنيان و مبناي آن است. چندی پیش یکی از روانشناسان می گفت مسیحیان، در دوران کودکی چندین جمله دارند که از کودکانشان می خواهند آنها را روزی چند بار تکرار کنند؛ مثل این که: خدا تو را دوست دارد، من خدا را دوست دارم و... اما ما معمولاً فرزندانمان را چگونه با خدا آشنا می کنیم؟ از اول می گوییم «دروغ گو دشمن خداست»، «اگر کار بد بکنی، خدا می بردت جهنم» « اگر کار خوب انجام بدی خدا میبردت بهشت» و ... خوب دقت کنید! بیشترین تصویری که فرزندان ما از خداوند دارند، دشمنی، جهنم و نهایتاً بهشت است!

مستحكم­ ترين پايه در توحيد ربوبي، «محبت» است. شايد براي اثبات ربوبيت خداوند متعال، برهان­ هاي متعددي وجود داشته باشد. اما از مهم­ترين آن­ها، «برهان محبت» است كه سوگمندانه بايد گفت مورد توجه قرار نگرفته است. اين برهان، به ويژه براي فرزندان كه در دوران نشاط زندگي و شكفتن غنچه ­هاي عشق و پاكي قرار دارند، جذابيت و كارآمدي بيشتري دارد.  جالب اين كه در روايات تصريح شده كه دين، چيزي جز محبت نيست. بنا بر اين، براي با ايمان ساختن فرزندان از راه محبت استفاده نمود. روزي فُضَيل بن يَسار از امام صادق عليه السلام درباره دوستى و دشمنى مي­پرسد كه آيا از ايمان به شمار مى ­رود؟ حضرت در پاسخ وي مي­ فرمايد: «مگر ايمان، جز دوستى و دشمنى است؟». سپس حضرت به اين آيه استناد مي­كند: «حَبَّبَ إِلَيْكُمُ الاْءِيمَـنَ وَ زَيَّنَهُ فِى قُلُوبِكُمْ؛ ايمان را محبوب شما ساخت و آن را در دل هايتان آراست».[7] در اين آيه، سخن از ايمان است و اين كه ايمان، محبوب و زيبا شد تا در دل جاي گرفت. ايمان بايد دروني باشد و راه آن محبوب شدن و زيبا شدن آن است. اين روايت نشان مي­دهد كه بنيان دين و ايمان، محبت است و دينداري، وقتي حقيقي است كه ربوبيت خداوند پذيرفته شده باشد. حال بايد ديد چگونه محبت مي­تواند ربوبيت را به وجود آورد؟

برهان محبت، و ربوبيت

برهان محبت در داستان حضرت ابراهيم و ستاره پرستان آمده است. در آيه 76 سوره انعام آمده است: (فَلَمَّا جَنَّ عَلَيْهِ الَّيْلُ رَءَا كَوْكَبًاً قَالَ هَذَا رَبىّ‏ِ  فَلَمَّا أَفَلَ قَالَ لَا أُحِبُّ الاَْفِلِين‏) در اين آيه شريفه چند نكته مهم وجود دارد. اولاً در اينجا به روشني آمده كه مسئله در ربوبيت است: هَذَا رَبىّ. اما نكته مهم­تر، چارچوب برهان محبت است. برهان محبت بر اين استوار است كه «ربّ بايد محبوب باشد» و «محبوب بايد كامل باشد». لذا هر چه كامل نباشد، نمي­ تواند محبوب باشد و هر چه محبوب نباشد، نمي­تواند ربّ باشد. به خوبي روشن است كه در اين برهان، پايه ربوبيت بر محبت نهاده شده است. دو محور اساسي در اين استدلال وجود دارد كه نشان دهنده دو گزاره ياد شده است. يكي اين كه ايشان براي رد كردن ربوبيت ستاره، به دوست داشتني نبودن آن اشاره مي­ كنند و ديگري اين كه علت دوست داشتني نبودن آن را افول كردن آن اعلام كرده است. عبارت (لَا أُحِبُّ الاَْفِلِين) به گزاره دوم اشاره دارد. افول، نشانه نقص است و وقتي مي­فرمايد: افول كننده ­ها را دوست ندارم، در حقيقت به اين معناست كه ناقص­ها را دوست ندارد. اين، يك اصل فطري است كه محبوب بايد كامل باشد. ممكن است انسان­ها در تشخيص موجود كامل اشتباه كنند، اما در اين كه محبوب بايد كامل باشد، كسي ترديد ندارد و هيچ كس نمي­گويد من به جهت نقص، محبوبم را برگزيده­ام.

و اما عبارت­ هاي (رَبىّ‏ِ) و (لَا أُحِبُّ) به گزاره نخست اشاره دارند و نشان مي­ دهد كه رب بايد محبوب باشد. از اين رو حضرت ابراهيم براي رد كردن ربوبيت ستاره، به دوست داشتني نبودن آن اشاره مي­ كند. اگر گزاره نخست (ربّ بايد محبوب باشد) اشتباه باشد، معنا ندارد كه حضرت ابراهيم براي رد ربوبيت ستاره به محبوب نبودن آن استلال كنند. مرحوم علامه طباطبايي در تفسير اين آيه شريفه تصريح مي­ كند:

ربوبيت ملازم با محبوبيت است، و چيزى كه از نظر نداشتن زيبايى واقعى و غير قابل تغيير و زوال نمى‏تواند محبت فطرى و غريزى انسان را به خود جلب نمايد، مستحق ربوبيت نيست... بنا بر اين مى‏توان گفت كه ابراهيم (ع) در اين كلام خود به ملازمه‏اى كه بين "دوست داشتن" و "بندگى كردن" و يا بين "معبود بودن" و "محبوبيت" است، اشاره كرده.[8]

به خوبي روشن شد كه برهان حضرت ابراهيم، برهان محبت است. اين برهان بايد در تربيت توحيدي مورد توجه قرار گيرد. اما این که چگونه می توان محبت را به وجود آورد، مسئله ای است که در شماره بعد به آن می پردازیم.

 

[1] . المعجم الأوسط : ج ٥ ص ١٣٠ ح ٤٨٦٥ ، الجامع الصغير : ج ٢ ص ٦٠٣ ح ٨٦٩٦.

[2] . شعب الإيمان : ج ٦ ص ٣٩٨ ح ٨٦٤٩ ، كنز العمّال : ج ١٦ ص ٤٤١ ح ٤٥٣٣٢.

[3] . عمل اليوم والليله دينوري : ص ١٥٠ ح ٤٢٣ ، كنز العمّال : ج ١٦ ص ٤٤٠ ح ٤٥٣٢٨.

[4] . كتاب من لا يحضره الفقيه : ج ١ ص ٢٨١ ح ٨٦٣ ، الأمالي صدوق : ص ٤٧٥ ح٦٤٠.

[5] . لقمان : ٢٥ ، الزمر : ٣٨ .

[6] . البته اين به معني ناديده گرفتن اثبات خالقيت خداوند نيست.

[7] . الكافي: ج ٢ ص ١٢٥ ح ٥ ، المحاسن: ج ١ ص ٤٠٩ ح ٩٣٠، بحار الأنوار: ج ٦٩ ص ٢٤١ ح ١٦.

[8] . ترجمه الميزان: ج‏7  ص 250.

نظرات

  1. طالب علم 14 خرداد 1394 - 16:23

    سلام علیکم
    مانند شمارگان پیشین بسیار بهره بردیم. خوشحالم که به بخش عملی نزدیک می شویم.
    یک نمونه برای مطلب محبث مثال میزنم؛ برای مثال برای کودکان زیر 6سال و یا حتی بالاتر، می توانیم خداوند را وارد لحظات خوش زنگیشون بکنیم. مثلا اگر یه روزی خیلی خوشحال بود یا خوش گذشته بود، بگیم چقدر خدای مهربون دوستت داشته که این کار را برات کرده و....... .

  2. دانشجو و در محضر استاد 14 خرداد 1394 - 18:39

    با سلام ادب؛
    یک تکنیک جالب شما در نوشتن این مطالب آن است که وقتی صحبتها بر دلمون میشینه و تازه تو ریل مطلب می افتیم.همونجا قطار متوقف میشه و میره تا هفته بعد....
    و همین راغب سازی برای دنبال کردن مطلب و طویل نشدن مطالب امتیاز مثبتی است.

  3. احمد غلامعلی 17 خرداد 1394 - 19:02

    سلام علیکم. فرصت کردم همه مطالب هفته گذشته تان را خواندم. مفید بود. دقت در واژه هایی که به راحتی از کنار آن عبور میکنیم مانند ربی و لا احب بسیار ظریف نشان داده شده است

  4. زهرا 17 خرداد 1394 - 23:29

    این دفعه قشنگ بود ولی به نظرم باید خیلی مثال بیاورید مانند روانشناسان غربی مانند کتاب فرزند پروری موفق و چه کنیم تا فرزندان خوشبختی داشته باشیم. باید نمونه ها عینی باشه
    ____________________________________________________
    باتشکر از نظر لطفتان
    فرمایش شما درست؛ سعی می کنم این گونه باشد. اما یک نکته فراموش نشود، اینجا چون قسمت یادداشت است نمی توان مفصل بحث کرد. البته شما و دیگر خوانندگان محترم می توانید نظرات و نمونه های خود را بیان کنید تا به غنای بحث کمک کند و در عین حال مطلب من نیز مفصل نشود.
    متشکرم

  5. معصومه سالخورده 26 خرداد 1394 - 06:21

    پیامد به کارگیری تعابیری از این دست که : اگر کار بدی کنی خدا میبردت جهنم!!
    حدود 3 سال پیش دوستم یه خاطره از بچگی هاشون گفتن:
    وقتی 5یا6 ساله بودم از بس بهم گفته بودن فلان کارو کنی خدا میبردت جهنم! خدا دوستت نداره!
    دوست داشتم خدا رو بزنم! دوستش نداشتم، بخاطر همین توپم رو محکم پرت میکردم تو هوا تا بخوره به خدا

    بی توجه چه میکنند با روح لطیف بچه ها!!!
    متاسفانه امروزه هم شاهد به کارگیری این تعابیر هستیم

یادداشت ها

کتاب ها